... یزید زنده می شه، معاویه زنده می شه...خلاصه همه زنده می شن! تو خیابونا با موتور ویراژ می دادنو باتوما رو بالا سرشون می چرخوندن - اون تسبیح چیه دستت خانوم؟!؟! ... - آقا نزنش این که کاری نکرده جریان این آبا که رو سرمون ریختن چی بود؟ راستی گاز اشک آور اصلا شبیه چیزی که تو آمادگی دفاعی دبیرستان می گفتن نبود تنها مشکل دوییدن و پیدا کردن فندک از تو کیف با چشای کور و تار بود
اما تو نگران نباش...چشاتو ببند! دستاتو بده به من! از خیابون رد می شیم !!! . . . پ.ن: دوستان شرمنده ...۳۰ خرداد خیلی سنگینی می کرد تو مخم! جایی که بودم دوربینارو خورد می کردن برا همین این عکسا رو یواشکی با موبایل گرفتم... * تو کوچه ها گیر افتاده بودیم و گاز اشک آور می زدن... * وانتو وسط خیابون آتیش زدن... * حتما شیشه های ماشینا رو هم مردم شکوندن...! * کارگرهای تونل توحید و مردم وسط خیابان * لابلای کانکس ها حالش بد شده بود...به خاطر گاز اشک آور * گرفتن یه بسیجی توسط مردم... * اتوبان چمران * بدون شرح...
یادمه یه روز یه بنده خدایی گفت به موقش ابن ملجم زنده می شه
مثله گاوچرونایی که دنبال یه مشت گوسفندن!
اون یا فاطمه زهرا و یا حسینی که به موتوراشون آویزون بود چی می گفت؟!؟!
مگه اینا همونایی نبودن که روز مادر کادوهای قشنگی به مامانا دادن؟!!
خدااااااااااا
ما باطل بودیم یا اونا...؟!
قیامت صغری که میگن یعنی این...؟!؟!؟
- تسبیحه دیگه!
- آهان آبیه، خوب اشکال نداره،باهاش ذکر بگو...خوبه ! خوبه!
آخه می دونی تازگیا با تسبیح سبز ذکر دادن حرومه... حرووووم
- ببین خانوم یه هفتس نخوابیدیما داد و بیداد کنی می زنیم تو رم می کشیم!!
- آی مردم کمک!!
- امروز آماده نیستم و اسلحه نداریم، فردا رو می خواین چه غلطی بکنین؟؟؟
- تف به غیرتتون!!!!!!
آب جوش که نبود...بو هم که نمی داد پس آب فاضلاب نبود...
چی بود که تا چند ساعت کف کلمون می سوخت؟
نه یکی نه دوتا نه سه تا...چهار تا پشت سر هم...!
چقدر سیگارا بدرد بخور شده بودن
انقدر باید دود می کردی و فوت می کردی تو صورت مردم تا دودش همه چشای قرمز و خوب کنه...
حتی اگه اون چشای قرمز مال یه پسر بچه ۱۲ ساله باشه!





* کف خیابونا پر سنگ بود...

![]()


![]()





+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:35 توسط "sham\/" |