تبليغاتX
چپ دست، نه چپ دست!

چپ دست، نه چپ دست!

اگرجادویی هم باشد، در دست های ماست...

می دونی بزرگترین مشکلم به عنوان یه ضعیفه چیه؟!

موقعهایی که باید گریم بگیره، گریم نمی گیره

فقط مثله احمقا به یه نقطه خیره می شم

اون وقته که یه قورباغه گنده می پره تو گلوم و هی ورجه ورجه می کنه!

یکی از آزروهام اینه که هر وقت اراده کردم گوله گوله گریه کنم!

یه آرزو دیگه هم دارم!

دستتو بگیرم و بیارمت پشت چشام...شده واسه چند لحظه دنیامو از چشم خودم بهت نشون بدم

اون موقع شاید معنی خیره شدنمو بفهمی

کاش می شد هر وقت اراده می کردم  تو رو می نشوندم جای خودم

کاش قدرتشو داشتم...

 

  خدایا، یه ذره میای پایین؟! می خوام یه چیزیو در گوشت داد بزنم

راست و حسینی بگو، فکر بقیه چیزارو هم نکن!! اونا با من...:

قصه من، تا آخرش این جوریه...؟!

اگه قراره تا آخرش اوضاع اینطوری باشه

قصه منو نیمه تموم بذار و برو به بقیه کارات برس، من نیستم!

 

راستی می دونی چـــــــند وقته قصه هامو مثله سابق نخوندی...؟

تقصیر نداریا!

تیتراژش اومده پایین

باقیشم می پیچن دور سبزی ها

 

 

بازم من موندم و چند تا خط و یه حس مسخره

دوست دارم  تو خط به خط این جملات گم شم تا صبح شه...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:36 توسط "sham\/" |


تا چند ساعت پیش  درگیر سکوتی بودم که نمی شد بشکونیش

اما حالا انقدر لبریزم که دستام برای نوشتن می لرزه

جالبیش اینه وقتی می خوای بنویسیشون محو می شن

فقط صداشون تو سرت می کوبه و تو دوست داری این صداها انقدر بلند شن تا دیگه هیچی نشنوی...

...

می دونم تو نمی خواستی بگی

اما گفتی!

حالا دیگه بار سنگین پنجاه و هفت سال فرسودگیت رو دوشمه

پس نگران نباش

منم که توهمی خیس و گنگ و تار...

 

اگه بدونی چقدر سخته تو این حوالی پرسه زدن و مهسا موندن

اگه بدونی چقدر غریبه تو لحظه زندگی کردن، گذر کردن...فراموش کردن

اگه بدونی با احتیاط بودن برای من چقدرعجیبه...

انگار آرامش قبل توفانه

اما... این توفان فرق داره

گرد و غبارش دیگه تو چشه کسی نمی ره...  من همه در و پنجره ها رو چفت کردم

 

فقط...

 

باید حواسم به قاب عکسا باشه که نخورن زمین... ترک بر ندارن

باید حواسم به نوشته هام باشه که باد نبردشون...گم نشن

باید حواسم به دیوارا هم باشه

نباید انقدر بلرزن!!

 

باور کن دیگه نمی خوام پامو از این معرکه بیرون بذارم

تازه تازه داره خوشم  میاد

من همين جا مي مونم...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:14 توسط "sham\/" |