دفترچه خاطرات من دست تو نیست؟ کسی درخت توت منو ندیده؟ آدرس خونمون چی...؟! دست تو ِ ..؟!؟؟!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 23:4 توسط "sham\/" |
خدای من راست میگه یا خدای تو؟ پس چرا ساکتی؟!؟! ولی راست میگها سعی کن شبیه من نشی که من شدنت خیلی خطرناکه شروع کن...به نام پدر ... "چون ترا می نگرم، مثل این است که از پنجره ای تکدرختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان می نگرم مثل این است که تصویری را روی جریانهای مغشوش آب روان می نگرم شب و روز...شب و روز...شب و روز بگذار فراموش کنم تو چه هستی جز یک لحظه !! یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی... بگذار که فراموش کنم..." - فراموش نکردنم عالمی داره...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 19:1 توسط "sham\/" |