می خوام بگم می خوام تک تکشونو بنویسم یه نوشته ساده، بی هیچ حرف مجهول...
وقتی دیدم به جای سه نفر فقط دو نفر اومدن، کمی از عمق فاجعه رو فهمیدم
بغلشون کردم. کی از دور بهم می خندید؟
کجا بود؟!؟
تو سرد خونه؟ اون ور دنیا؟ یهویی؟
یاد زمانی افتادم که واسه فرودگاه رفتنا دل تو دلم نبود
این بار سنگینی نفس همه اون آدما رو حس کردم
همه ساکت ِ ساکت بودن
انگار زندگی فقط مال من بود
تو دستای من بود
یعنی واقعا بدون آقا برگشته بودن؟!
من که فکر نمی کنم
...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 3:27 توسط "sham\/" |